الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

327

أصول الفقه ( فارسى )

صيدهائى است كه توسط سگ‌هاى تعليم ديده انجام مىشود آن‌هم از حيث ميته بودن . نه اينكه آيه از اين حيث بحث كند كه آيا مواضع گاز گرفتن سگها ، نجس مىشوند و بايد آن‌ها را تطهير كرد يا نه ! اين آيه در مقام بيان چنين حكمى نيست و لذا ظهورى در اطلاق از اين جهت براى آيهء فوق ، درست نمىشود . و اگر شك كنيم كه آيا متكلّم در مقام بيان است يا اهمال ، مقتضاى اصل عقلايى اين است كه در مقام بيان مىباشد ، چرا كه عقلاء همان‌طور كه در هنگام شك ، حمل بر اين مىكنند كه متكلّم ملتفت و غير غافل است و نيز جدّى است و شوخى نمىكند ، همچنين سخن متكلّم را حمل بر اين مىكنند كه در مقام بيان و تفهيم است ، نه در مقام اهمال و ابهام ( و اشاره ) . و هرگاه اين مقدمات سه‌گانه تمام باشد ، كلام مجرد از قيد ، ظهور در اطلاق دارد و كاشف از اين است كه متكلّم ، مقيّد را قصد نكرده است . و الّا اگر واقعا مقيّد را قصد كرده بود ، مىبايست بيان مىكرد و فرض بر اين است كه گوينده حكيم و ملتفت و جدّى است و شوخى نمىكند و در مقام بيان است و على الفرض مانعى براى تقييد هم ندارد . و اينك كه بيان نكرده و كلامش را مقيّد نساخته ، معلوم مىشود كه اطلاق را اراده نموده است و الّا در غرض خود اخلال كرده است . پس روشن شد كه هر كلامى كه صلاحيت تقييد را داشته باشد ولى متكلّم آن را تقييد نكرده باشد با اين كه فردى حكيم و ملتفت و جدّى و در مقام بيان و تفهيم است ، ظهور در اطلاق دارد و بر متكلّم و شنونده حجّت است . دو تنبيه قدر متيقن در مقام تخاطب ( اول ) : شيخ محقق صاحب كفايه قدّس سرّه بر مقدمات سه‌گانهء حكمت ، مقدمهء ديگرى نيز افزوده است و آن اين است كه قدر متيقن در مقام تخاطب و گفت‌وگو وجود نداشته باشد ، گرچه وجود قدر متيقن در خارج از مقام تخاطب ، ضررى به تمسك به اطلاق نمىزند . و بازگشت اين كلام به اين است كه وجود قدر متيقن در مقام محاوره به منزلهء قرينهء لفظيه بر تقييد است و لذا